knowladge
knowladge
امروز تعطیله ولی به چه درد میخوره؟؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکنه با روزای دیگه.داره؟
نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت
15:46 توسط |
نمیدونم چرا کسی نمیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت
15:47 توسط |
تا حالا شده 1اتفاقایی بیفته ک از زندگی خسته بشی؟ همه ی اتفاقا ضدت باشه؟ تاحالا شده نذارن با اونی ک دوسش داری بمونی؟ اصلا حوصله ندارم تو بلاگم چیزی بنویسم همه چیز به هم ریخته نمیخام اینجوری باشه.من میخام ب اونی باشم ک دوسش دارم. دوس دارم دوستم داشته باشین.دلم میخاد نظراتونو بدونم.1کم تسکین دهنده میتونه باشه. خوشحال میشم حرفاتونو ببینم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت
15:2 توسط |
نشانی
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیدازی و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است
و در ان عشق به اندازه ی پرهایصداقت ابی است
می روی تا ته ان کوچه که از پشت بلوغ سر بدر می ارد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اسطیر زمین می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد
درصمیمیت سیال فضا٬خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا.جوجه بردارد از لانه ی نور
و از او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟
نوشته شده در سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت
21:4 توسط |
آخرين مطالب
| Design By : RoozGozar.com |

